الشيخ أبو الفتوح الرازي
5
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
گفت : خدايت سلام مىكند و مىگويد : تو چه دانى كه من علم كجا نهادهام ؟ چرا اين قول اطلاق كردى و نگفتى : اللَّه اعلم ؟ موسى گفت : بار خدايا ! از من عالمتر تو را بر زمين بندهاى هست ؟ گفت : بلى ! خضر از تو عالمتر است . گفت : بار خدايا ! مرا دستور باش ( 1 ) تا بروم و او را ببينم و از او علم بياموزم . خداى تعالى او را دستورى داد . گفت : بار خدايا ! جاى او كجاست ؟ گفت : به مجمع البحرين ، آن جا كه صخره ( 2 ) است ، و علامتش آن است كه ماهيى كه در سفرهء شما باشد زنده شود و در دريا راه پيدا كند . و گفتند ، گفت : چون به كنار دريا رسى ( 3 ) ماهى بگير و به صاحبت ده ، هر كجا كه او ماهى فراموش كند آن جايگاه مقام خضر بود ، او را آن جا طلب بايد كردن [ 2 - ر ] و نسيان ماهى به علامت كرد . و به روايتى ديگر از عبد اللَّه عبّاس ، آن است كه : موسى - عليه السّلام - خداى را گفت ، بار خدايا : اىّ عبادك احبّ اليك ، از بندگان كه را دوستتر دارى ؟ گفت : الَّذي يذكرني و لا ينسانى ، آن كه مرا ياد دارد و فراموش نكند . گفت : بار خدايا ! از بندگان تو كه قاضى تر است ؟ گفت : آن كه حكم به حق كند و متابعت هوا نكند ، گفت : بار خدايا ! كدام بنده عالمتر است از بندگان تو ؟ گفت : آن كه علم مردمان ضمّ كند با علم خود ، باشد كه در آن ميانه كلمهاى باشد كه تدله على هدى و ترده عن ردى ، كه او را به هدى راه نمايد يا از هلاك باز دارد . گفت : بار خدايا ! اگر در بندگان تو كسى هست از من عالمتر ، مرا ره نماى به او ، گفت : آرى كه در بندگان من بندهاى است او را خضر گويند ، او از تو عالمتر است . گفت : بار خدايا ! كجا جويم ( 4 ) او را ؟ گفت : بر ساحل دريا بنزديك صخره ، و علامت و دلالت او ماهى است - چنان كه گفتيم - چون آن ماهى زنده شود و در دريا راه كند بر آن راه ببايد رفتن تا او را بيابى . موسى - عليه السّلام - با جوانى كه با او بود ساز سفر كرد ، و در جمله زادى كه برداشته بودند ( 5 ) ماهى شور بود ، فذلك قوله : * ( وَإِذْ قالَ مُوسى لِفَتاه ) * ، حق تعالى گفت : ياد كن اى محمّد ! چون گفت موسى جوانش را ، در او خلاف
--> ( 1 ) . آج ، لب : دستورى باش . ( 2 ) . آب ، آز : جزيره . ( 3 ) . آب ، آز : رسيد . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : كجا يابم . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : برداشتند .